ملا محمد مومن كرمانى
108
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
شاهرخ خان پسر اسمعيل خان از نباير ولى خان افشار [ است ] . . . « 1 » چون آن مرحوم و بيگتاش خان پسرش در بلوك زرند و كوبنان مزارع متعدده احداث كرده ، از آن زمان ، خلفا عن خلف در آن بلوك متوطّن بودند ، در آنوقت كه خبر قتل نادر شاه به كرمان رسيد - از اعاظم كرمانى ، هركه مىخواست رياست كرمان را نمايد سايرين به سبب لجاج و حسد هم مملكتى ، از يكديگر تمكين نمىكردند ، لهذا شاهرخ خان مزبور از زرند به گواشير آمده ، همه اعيان و معارف آن بلد را به منزل خود مهمان كرده ، به رياست خويش دعوت نمود . تمام اعيان و رؤساى كرمان ، محض حسد - كه اميرشان از اهل مملكت نباشد ، قبول امارت شاهرخ خان را نموده ، « 2 » عهود را به أيمان مؤكّد ساختند . شاهرخ خان ، عريضهاى متضمّن ايلى و انقياد به درگاه عليقلى خان برادرزادهء نادر - كه در آن وقت خود را عادلشاه ناميده بود و سلطان ايران مىدانست - فرستاد . او هم معقول استقلالى نداشت ، يرليغ حكمرانى مملكت كرمان را به نام شاهرخ خان نگاشت . پس از إكتحال عليقلى خان و استقلال برادرش ابراهيم خان ، شاهرخ خان بارنامه و سفيرى به دربار او فرستاد - چون ايران هرجومرج بود كسى متعرّض كرمان و شاهرخ خان نشد .
--> ( 1 ) - و اين قاعدة شاهرخ خان دوم افشار است به دليل اينكه قبلا ياد كرديم كه يك شاهرخ افشار قبلا در كرمان داشتهايم كه زمان شاه طهماسب درگذشته بوده است . ( 2 ) - خود كرمانىها مىگويند : كرمانى خود بد و غريب دوست است . گويا امير نظام گروسى كه شش ماه حكومت كرمان را داشت گفته بوده : - « هواى لطيف كرمان حسودپرور است » . مىگويند در مجلس روضهء تكيه ميرزا حسين وزير ، وقتى چند نفر در حضور امير نظام از همديگر بدگوئى مىكردند . امير نظام كه قليان مىكشيد ، نى قليان را به زمين كوفت و فرياد زد : زير چادر امام حسين دروغ نگوئيد . دشمن دوست و خوش وارديد ، ولى بدبدرقه هستيد » ! امير نظام بعد از شش ماه حكومت در كرمان درگذشت و در مزار شاه ولى نزديك قبر ولى خان و بگتاش خان به خاك سپرده شد .